خط داستانی
پلیس سلطنتی زمانی فراخوانده میشود که یکی از خودروهای زرهی متعلق به مکسول، که حاوی محموله طلا است، ناپدید میشود و راننده جورج هیل مظنون به تلاش برای فرار با طلا است. در واقع، مکسول و دو همدستش اسید را بر روی لولههای ترمز ریختهاند و باعث تصادف خودرو شدهاند. ژنوویو، دختر رئیس پلیس، به مکسول و توماس هچ، رئیس بانکی که طلا را ارسال میکند، مشکوک است، اما او به سرعت بیشتر از اینکه کمک کند، برای گروهبان رنفرو که مسئول تحقیق است، مشکلساز میشود. رنفرو و افسر کلی محموله بعدی را حمل میکنند اما مکسول برنامهریزی کرده است که آنها را به همان شیوهای که هیل تصادف کرد، به تصادف بیندازد. رنفرو خودرو را به سمت تپه هدایت میکند و این به او ایدهای از آنچه برای خودرو دیگر اتفاق افتاده میدهد.