زمانی که به او گفته میشود که باید سه سال دیگر به عنوان تیرانداز عقبنشین بماند، سرباز احمق هربرت پومیس فکر میکند که یک ترفیع - که شانس کمی برای به دست آوردن آن دارد - او را از شغفش که از آن متنفر است، نجات میدهد. او از دوستدخترش سالی، که صاحب کافه پایگاه است، کمک میخواهد. او به فرمانده پایگاه، سرهنگ بیکر - که میداند به او علاقه دارد - مراجعه میکند تا به هربرت کمک کند. سرهنگ بیکر یک جلسه ترفیع برای هربرت در آن جمعه برنامهریزی میکند. او به طور طبیعی در آن شکست میخورد و سپس متوجه میشود که سرهنگ بیکر با سالی قرار دارد. در همین حال، افسر اطلاعات نظامی پایگاه متوجه میشود که هربرت شبیه به رئیس یک حلقه جاسوسی است که قصد خرابکاری در یک هواپیمای خودکار جدید را دارد و هربرت را به infiltrate کردن این باند منصوب میکند. مشکلاتی پیش میآید.