شرو و ویکی دو رهبر دسته هستند. پس از مجموعه ای از دردسرها و بدشانسی ها هر دو درمی یابند که بهتر است دوست باشند و به فقرا کمک کنند. آن ها همچنین عاشق دو زن جداگانه می شوند، یکی از آن هالاشو است. وقتی این دو مرد خوب می شوند رهبر آدم بد Banwanri عصبانی و انتقام جو می شود. خوشبختانه دو قهرمان از یک بازرس پلیس صادق حمایت می گیرند. آنگاه شرو می فهمد که لاشو واقعاً وِکی و پسرش را دوست دارد و این مسأله به هر دو تلخی می زند و دوباره دشمنی قدیمی میان آن ها زنده می شود.