Smích se lepí na paty
فیلم ضحک به پاهایش می چسبد
ژوسکا پلاتیز ۶۰ ساله مردی عجیب و چندکاره است که در کوره ای در کوهستان های غول پیکر زندگی می کند. او برای گروه چوب بری ها به طرز فوق العاده ای غذا می پزد. او جریانی از رودخانه کوهستانی را به خانه اش آورده است و مجموعه ای از مخازن را راه اندازی کرده است (یکی از آنها روی آن قورباغه زیست می کند). او همچنین توربین بادی، کابل کشی با قدرت گرمایی، تهویه در کلبه و ماکت مردی به نام آلبِرْت دارد که بازدیدکنندگان ناشناخته را می ترساند. ژوسکا مردی است که ادعا می کند بهترین حالت تنها بودن است، اما به طور مداوم سعی می کند تنها نباشد. او با نگهبان شکارگاه، یک معلم دوست است؛ سعی می کند فرزندانش را به دیدنش بیاورد و به همین دلیل به راحتی به یک زن میانسال دلبسته می شود. او را به سرعت قانع می کند و به زودی به کلبه اش می آید. ظاهراً عشق عظیمی در راه است.