لویی جفریس با کوریین به خوشبختی ازدواج کرده است. در سالگرد اول ازدواجشان، لویی در حین عبور از خیابان کشته میشود. لویی به عنوان الکس فینچ دوباره متولد میشود و بیست سال بعد، سرنوشت الکس و دختر لویی، میراندا را به هم میرساند. تنها زمانی که الکس به خانه لویی دعوت میشود، شروع به یادآوری زندگی قبلیاش، همسر و بهترین دوستش میکند. البته، مشکل دیگری نیز وجود دارد و آن این است که او به دختر لویی/خودش جذب شده است.