دانا و مایکل در حال آماده شدن برای ازدواج هستند. اما اول، آنها باید پذیرایی را برنامهریزی کنند، کت و شلوار را بخرند، حلقهها را تهیه کنند و با تردیدهای خود درباره این تصمیم کنار بیایند. مایکل از تعهد میترسد. دانا نسبت به ناپختگی مایکل شک دارد. هر دو در حال تجربه احساسات سرد پا هستند.