To Die For
فیلم برای مردن برای رفتن نیست
سِیمن و مارک با هم در لندن زندگی می کنند وقتی مارک به ایدز می میرد سِیمن به زندگی خود ادامه میدهد اما خیلی زود تا بیش از حد برای روح مارک که پدیدار میشود تا او را به آشوب بکشد و سپس دوباره به خانهشان بازگردد تا سیمن تجربه و ابراز احساسات را فرا گیرد سیمن اصرار دارد که احساسات به ویژه عشق برای او نیست داستان فرعیها با دیدن زندگی عاشقانه همسایهٔ سِیوِبان و دورریزهای روزمرهٔ سیمن که با دوست سگور، پهلوانی که از همجنسگرا بودن سیمن بیخبر است، پیش میرود آیا کلیدی هست که احساسات سیمن را بازکند و به مارک اجازه آرامش دهد؟