عملکرد دکتر ژولین، یک پزشک عمومی در مارسی، عمدتاً شامل معتادان به مواد مخدر است. یک روز، یکی از بیمارانش در مطب او میمیرد و ژولین به وسوسه میافتد: او پول مرد مرده را میدزدد و جسد را در یک چمدان پنهان میکند. اما همه چیز کشف میشود و ... به اشتباه تفسیر میشود. دکتر به خاطر کشتن معتاد محکوم میشود و به زندان محکومین کایِن فرستاده میشود، جایی که از آن فرار میکند. بومیان به او پناه میدهند و او به زودی فرصتی برای جبران کار نیک آنها پیدا میکند، زمانی که یک اپیدمی تب زرد قبیله آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. یک زن جوان به مبارزه با بیماری کمک میکند و به لطف او، ژولین شروع به فکر کردن به این میکند که زندگی جدیدی برای او ممکن است.