وقتی دنِی و گروهش در تلاش برای سرقت انبار پُولدارها هستند خود را در فراری می یابند دنِی به town خود باز می گردد تا ببیند مادرش اخیراً فوت کرده و او را در مزرعه به ارث گذاشته است به شرط اینکه به مدت دو سال شیردنگ و کشاورزی را اداره کند اما گروه با مَو توطئه می شود و گروه به دستگیری توسط مافیای محله می افتد در این میان دنِی و گروهش به فکر دزدی از آسیاب شهر می افتند