مارکو بیست و دو ساله در حاشیه های رم زندگی بی هدفی دارد. روزی با سِویرِیو معروف به «فهرر» که رئیس شاخه نازیهای نوظهور محله است، روبه رو میشود. مارکو شیفته هدف واحد آنان میشود و به گروه فهرر میپیوندد تا به زورگویی و ضرب و شتم بپردازد، اما در پس زمینه رابطه قبلی اش با دختر مهاجر سومالیایی پنهان است