نادیا شومین نامزد ازدواج با آندری آندریچ، پسر یک کشیش محلی است. نادیا در املاک مادربزرگش با مادرش زندگی میکند، "زنی با موهای روشن که به شدت در لباسش گره خورده و عینک پنسی دارد و الماسهایی بر روی هر انگشتش است." در حالی که نادیا زنی با آرزوی بزرگ برای تحصیل و استقلال است، آندری مردی دوستانه اما نسبتاً بیفکر و کاملاً بیانگیزه است. ساشا، جوانی بیمار و فقیر که تابستان را در املاک میگذراند، مدتهاست که بخشی از خانواده محسوب میشود. ساشا از نادیا میخواهد که به قلبش گوش دهد - به سن پترزبورگ برود و در دانشگاه ثبتنام کند.