لولا هولم، دانشجوی پزشکی، در حال آمادهسازی برای امتحانات نهاییاش است. او خواستگاری روانپزشک، استاد همکار لین را رد میکند. گول، صندوقدار بانک، به طرز افراطی زندگی میکند و حقوقش برای هزینههایش کافی نیست. او در تنگناست و مشکلات روانی دارد. او به دنبال کمک پزشکی است و بهطور تصادفی با لولا ملاقات میکند. در ابتدا، او توجهات گول را رد میکند، اما سپس نمیتواند در برابر او مقاومت کند و معشوقهاش میشود. گول پولی را اختلاس میکند. او افشا میشود و با زندان مواجه میشود. او به عمویش برای کمک مراجعه میکند، اما او درخواستش را رد میکند...