روزاریو و کارلوس، شوهران، بخشی از یک شرکت تئاتر هستند. در صحنهای از حسادت، او باید به او شلیک کند و او را بکشد. کارلوس با زولما، یک بازیگر دیگر از شرکت، رابطه داشته است. در روز افتتاحیه، در صحنه نهایی، روزاریو به طور تصادفی شوهرش را میکشد. کسی اسلحه را عوض میکند ...