داستانی اخلاقی درباره بیگانه هراسی، تعصب مذهبی، خشونت جمعی، فقر و تأثیر آن بر دو کودک در لیورپول در دوران رکود اقتصادی. وقتی یک کارخانه کشتی سازی بسته میشود، پدر لیام و ترزا شغلش را از دست میدهد. لیام، که حدود ۸ سال دارد و در حال برگزاری اولین مراسم مقدس خود است، در کلیسا به طور منظم با آتش و گوگرد مواجه میشود. ترزا، که حدود ۱۳ سال دارد، به عنوان خدمتکار در خانواده یهودی که مالک کارخانه بسته شده است کار میکند. خانم آن خانه در حال داشتن یک رابطه پنهانی است و ترزا به همدستی در این رابطه تبدیل میشود. لیام به شدت لکنت زبان دارد، به ویژه زمانی که مضطرب است. پدر تحت تأثیر فاشیستها قرار میگیرد که کارگران ایرلندی ارزان و مالکان یهودی را مقصر میدانند. یک کوکتل مولوتف اوضاع را به اوج میرساند.