خط داستانی
درگیری با مالک کارخانه باعث میشود تاد و گیجوا شهر را ترک کرده و به روستای زادگاهشان برگردند. در آنجا، گیجوا عاشق خواهر تاد، تاسیا میشود. یک روز قبل از عروسیشان، تاسیا توسط مردم شاهزاده رستم ربوده میشود. دو دوست او را از املاک شاهزاده نجات میدهند و مبارزهای علیه غاصبان محلی آغاز میکنند. دهقانان معترض شاهزاده را میکشند در حالی که دو دوست به شهر فرار کرده و در یک جنبش انقلابی فعال میشوند.