مودستو، یک حرفهای صادق و مسئول، مدیر یک شعبه کوچک بانک در کستای دل سول است. دخترش در یک آتشسوزی جنگلی که فکر میکرد تصادفی بوده، جان باخت. یک روز او در بانکش بیدار میشود، پس از اینکه توسط مردان ناشناس قفل و کشیده شده است، و در یک جعبه امانت متوجه میشود که آتشسوزی برنامهریزی شده بوده است. از آن روز به بعد، او به یک جنگ شخصی برای عدالت میپردازد.