انکو ناتسوئی دختری ساکت و مدرن است که در آزمایشگاهی کار می کند و زندگی بسته و نسبتاً یکنواختی را در شهر کوچکی می گذراند. گاه به دیدار مادر تنها و بیوه اش وایکایاما می رود. خویشاوندان برای ازدواج مناسب وی را به همسری با پسر جوانی ترغیب می کنند اما این دختر علاقه ای به ازدواج ندارد. او بیش از همه به چشمه های معدنی داغی که از آنها نمونه های آزمایشگاهی می گیرد علاقه دارد. همه چیز تغییر می کند وقتی با آقای تاما میزا، مردی جوان و مطلقه، که پس از جدا شدن با پسری همراه است، روبه رو می شود. خویشاوندان با این وصلت مخالفند. دختر عاشق مرد می شود اما به رغم آن با تضاد دردناکی بین خانواده و مشیت الهی روبه رو می شود که به ناگاه مانند چشمه ای از چین خوردگی زمین به سطح می آید.