این داستانی عاشقانه به صورت داستانی تخیلی است که با پیشگامان دستهدستی سال ۱۸۵۶ به عنوان زمینه روایت میشود. سامان هانتر عاشق زن پیونر مومنی به نام ابیگایل میشود که در حال حرکت به غرب است. وقتی پیشگامان در شهر آیووا سیتی او توقف میکنند، او برای ابراز عشق به ابیگایل وانمود میکند که میخواهد به کلیسای مقدس مومنان بپیوندد. با فراز و فرودهای دنیا، ایمانش در راه به سوی صهیون به آزمون کشیده میشود.