آتاناز پرنات یک جواهرساز در گتو پراگ است. با وجود خود، او در زندگی همسایگانش درگیر میشود. دعواهای خانوادگی، کلاهبرداریها، حسادتها و انتقامها پرنات را به زندان میکشاند، در حالی که تهدید گولم، موجودی که توسط یک ربای و هر سی و سه سال یک بار بیدار میشود، بر فراز شهر سایه افکنده است.