لیکّو، کلکسیونر هنری، وعده میدهد که کمکش کند و از او میخواهد به آمورگوس بازگردد و ظرفی ارزشمند از موزه باستانشناسی را بیاورد تا آن را بدزدیده و با نسخهای جایگزین کند. آلکیس قبول میکند و به آمورگوس میرود جایی که با دختری به نام آریادنـی روبهرو میشود. هاله مقدس آن دختر اسرارآمیز، در جزیره captivates and entangles in a strange metaphysical conundrum