خط داستانی
در مزارع نزدیک پورتلند، بیوه والترز با دخترش اثل زندگی میکند. از نظر عواطف، عشقهای بیوه محدود به دخترش است، تا اینکه اسکوایر لنگ، یک بیوه چاق و پیر، با پسرش هری، به مزرعه مجاور نقل مکان میکند. یک روز هری در حین شخم زدن، وقتی اثل را میبیند، کارش را رها میکند. آنها به سمت دروازه میدوند تا خوشآمدگویی کنند، اما اسکوایر میخواهد هری به شخم زدنش برگردد و بیوه میخواهد اثل به کارهای خانهاش ادامه دهد.