مدو زندگی ثروتمندی در ماسوری هند دارد و اداره مهمانخانه سِوی می کند. او با وجی سانیال آشنا و به او دل می بندد و به زودی هر دو ازدواج می کنند. پس از ازدواج، دوستش جولی و مادرش تغییراتی در وجی می بینند اما به مدو نمی گویند تا وجی بتواند یک وکالت نامه به سود خود بگیرد و هتل را به دارشان دامنیا و شرکایش بفروشد. شرکا با دو دوست دختر دارشان به ماسوری می آیند تا مدارک را امضا کنند. تنها فردی که مفقود است میرزا است که گفته بود دیر می رسد، اما افسر و آگاهی افسری می آید و به آنها خبر می دهد که میرزا در انفجار ماشین کشته شده است