خط داستانی
ویولت میروی، زن جوانی در پاریس است که والدین ثروتمندش به تازگی فوت کردهاند و عمدتاً تمام منابع خود را صرف کردهاند. او با جورژ مرموز آشنا میشود و عاشق او میشود، اما به عنوان یک خانم با تربیت خوب، بر ازدواج اصرار دارد؛ مراسم عروسی برگزار میشود و آنها پنج سال خوشبخت را با هم میگذرانند. ویولت به طور تصادفی متوجه میشود که شوهرش دومین پسر ملکه است. پرنس هارولد، ولیعهد، به شدت به برادر کوچکترش حسادت میکند، زیرا خوشبختی او با ویولت در تضاد کامل با نامزدی او با پرنسس مغرور آگوستا است. پس از یک گفتگوی صمیمی با ویولت، هارولد متوجه میشود که هرگز به خاطر خودش دوست داشته نخواهد شد و در یک حالت ناامیدی خودکشی میکند. جورژ به کنار مادرش فراخوانده میشود و ملکه قدرتمند اصرار دارد که وارث جدید باید همسرش را رها کند و دستور میدهد که لوlet ربوده شود تا ویولت را متقاعد کند که از هر گونه فکر در مورد باقی ماندن با شوهرش صرف نظر کند.