اودسا، اوت ۱۹۷۰. یک موج گرما. شهر پر از گردشگر است. بوریس، یک روزنامهنگار و متخصص امور خارجی، و پسر هشتسالهاش والری از مسکو به دیدن خانواده همسرش، گریگوری ایوسیفویچ و رئیسا ایروونا دیویدوف میآیند. اما در روز ورودشان، اودسا به دلیل شیوع وبا قرنطینه اعلام میکند و شهر بسته میشود. داماد که برای چند روز آمده، به دنیایی غرق در خطر جدی فرو میرود. اسرار خانوادگی فاش میشود، رویدادهای غیرمحتمل رخ میدهد و یک عشق بزرگ ممنوع آغاز میشود.