پسر بیفایده مختار بحر، فکرت، که مانند روباه است، در ارتش مستقر نمیشود و موفق میشود گزارشی بگیرد که او برای خدمت نظامی نامناسب است. در حالی که در حال آماده شدن برای بازگشت به روستا با ذهن روباهمانندش است، در اتوبوس با پرستار کمر، که به روستای پایین دلیچه منصوب شده، ملاقات میکند. در حالی که تمام روستاییان در عروسی حسین و عفت هستند، فکرت ناگهان ظاهر میشود و همه، از جمله آییشه، را شوکه میکند. او به کل روستا دروغ میگوید و ادعا میکند که حافظهاش را از دست داده و شروع به پیشبرد اهدافش میکند. البته، دکتر محمد بیشترین ناراحتی را از این وضعیت دارد... از طرف دیگر، مردان روستا در مقابل مرکز بهداشت صف میکشند و مجذوب زیبایی پرستار کمر شدهاند. تلاشهای فکرت و کمر برای جدا کردن عاشقانشان مشکلات بزرگی برای محمد و آییشه به وجود خواهد آورد. آیا نقشههای بزرگ در انتظار آییشه و محمد مانع از reunite شدن این زوج خواهد شد؟
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.