داستان به زندگیهای درون یک روستای کوچک در درهای دلانگیز ارمنی میپردازد، جایی که رازها، تراژدیها و عشق چنان در هم تنیده شدهاند که تابلوی زیبایی امپرسیونیستی از زندگی را میسازند. و همانطور که اغلب در زندگی رخ میدهد، این درام با طنز و دلسوزی آمیخته شده است. زندگی در مناطق روستایی سخت است و روستاییان با داد و ستد در بازار، کشت زمین در صورت امکان و تکیه بر یکدیگر روزگار میگذرانند. زولالی، یک زن جوان مبتلا به بیماری روانی، نازاروس، پسر بچه ۱۰ سالهای که برای سنش بیش از حد باهوش است، و آقیر، یک زن سالخورده که به دلیل نازا بودن از خانواده خود رانده شده است، خانوادهای غیرمنتظره را تشکیل میدهند. در حالی که هر یک از آنان به نوبت برداشت خود را از رویدادها روایت میکنند، رازهای عمیقاً پنهان و تراژدیهای هولناکی که آنان را به هم پیوند میدهد، به تدریج آشکار میشود تا موزائیک پیچیده سرنوشتشان را عیان کند.