یاسمین در کارخانه کار میکند و به مهندس راستو نگاه میکند که در کارخانه بیاحساس کار میکند. او با دامنهیری به تمایلی برای نظافت خانه به مدت پولی توافق میکند تا اوضاع زندگی را بهتر کند، اما این ترکیب بین کارخانه و خانه دامنهموری دوام نمیآورد زمانی که یکی از ماشینهای کارخانه منجر به جدایی او میشود و او را در تقاطع قرار میدهد؛ او را به راوف میشناسد که پسر دامنهموری نامیده میشود و او را برای ازدواج پیشنهاد میدهد اما این پیشنهاد را رد میکند و به سمت ابو هلّو میرود که نیز میخواهد با او ازدواج کند اما او این کار را متوقف میکند. او عشق خود را به راوف ابراز میکند. وقتی به راوف میرسد، میبیند ابوالهلو به راوف درباره واقعیت یاسمین خبر داده و او را از دامنهموری اخراج میکند تا به داروخانه دامنهموری بازگردد.