سه روایت کوتاه با کاراکتر دان خیوو گره خوردهاند. پیرمرد تنها در مزرعهای زندگی میکند که توسط مکزیکوسیتی عظیم در حال بلعیده شدن است. دان خیوو از واقعیت فرار میکند به جهان یادها. تصاویر گذشته به قدری قویاند که عشق قدیمی او نسبت به خاله سیسیلیا و کلوتیلد جوان را دوباره بیدار میکنند