یک آشپز جدید، یک زن سالخورده، به کشتی ماهیگیری رسید. ملوانانی که انتظار دیدن یک زن جوان را داشتند، ناامید شدند، اما مراقبت او از خدمه و لبخند مهربانش در نهایت همه را جذب کرد. پسرها شروع به صدا زدن او به عنوان "مامان" کردند. یک روز، آنتا یک "ملوان باتجربه" را دید که به کمک اول جوان توهین میکند. آنتا عصبانی شد و کشتی را ترک کرد. اقدامات او باعث شد خدمه خود را به شکل متفاوتی ببینند.