این فیلم درباره رابطهٔ مادر و دختر، جدایی خانواده، برکت و نفرین تعلق به یکدیگر و عبور از بزرگشدن است—همه از دیدگاه دختر جوان آگلاجا. داستان بر پایهٔ رویدادهای واقعی از خانوادهای هنرپیشهٔ سِـرویس است که به غرب فرار کردند. اگر بخواهند در کسبوکار سیرک بمانند باید برنامهای جسورانه بسازند. مادر تمام پولشان را خرج اجرای بسیار خطرناک میکند: آویختن به موی او بالا در گنبد سیرک در حین کاردستی با شعلههای آتش. هر شب آگلاجا از ترس از دست دادن مادرش وا میماند. اما روزی ناچار است به سنت خانوادگی اعتقادی عمل کند و به «زنی با موی فولاد» بدل شود.