میا شانزده ساله با همه مخالفت میکند مادرش همیشه شیوهٔ زندگی او را دنبال میکند او فقط هنگام دویدن آرام میگیرد در یک خیابان خرید پایینشهر با زاک شانزده ساله آشنا میشود او با گروهی از کودکان که میخواهند والدین مستقل شوند و مانند جیببرها زندگی کنند همراه میشود اما فشار را دشوار میبیند علاوه بر این پلیس هم به آنها چشم دوخته است میا انتخاب دارد یا به مشکلاتش توجهی نکند یا با آنها رو به رو شود