اومبلین دختر بیست ساله است که پس از ارتکاب ضرب و جرح به یک مقام پلیس به زندان فرستاده می شود درست زمانی که امید به آینده از دست رفته او متوجه می شود باردار است قانون به او اجازه می دهد تا چهل هفته اول زندان فرزندش را بزرگ کند پس از آن کودک باید به مراقبت دولت سپرده شود اما اومبلین قصد واگذاری فرزند مورد علاقه اش را ندارد و برای قانع کردن مقامات که قادر است فرزند را پس از خروج از زندان بزرگ کند هرکاری می کند با تاکید اندیشه های مادری در درونش او را به سمت جبهه گرفتن برای هدفی ارزشمند در زندگی باز می گرداند