مصطفی که در یک موسسه عمومی در استانبول کار میکند، به عنوان فردی ناخوشایند که هرگز لبخند نمیزند، شناخته میشود. او در موقعیت awkward قرار میگیرد زمانی که به ملاقات پدرش در بیمارستان میرود. به او پای پدرش داده میشود و گفته میشود که باید آن را دفن کند تا یک رسم مذهبی را انجام دهد.