خط داستانی
جیم هارت، جوانی که با بدبیاری روبهرو است، توسط وکیلی به نام استیو هال approached میشود. جیم پیش از تولد به دنیا پذیرفته شده بود و هال فاش میکند که او از پدر واقعی ثروتمندی ارثی به نام آندروپولوگ و کاوشگر آنتروپولوژیست استدلالی به نام الکساندر موش بهرهمند میشود. آنچه جیم نمیداند این است که ۲۵ سال پیش، موش به قبیلهای از خونآشامان به نام درِل ورگورا در آندز حمله کرد تا به گردنبندی نادر دست یابد. این قبیله معتقد است گناه وراثتی است، بنابراین وقتی خونآشامان بفهمند که موش (که پیش از این کشتهاند) فرزندی دارد، به دنبال او میآیند تا او را شکار کنند.