جِف، نخبه باهوش اما بدون هدف، که به گفته برخی کله شق است، هنگام افتادن در سنگر اسرار، شغل بی فایده اش در پشتیبانی فنی را کنار می گذارد او به داستانی افسانه ای کشیده می شود وقتی به گردنبند باستانی آزتک برمی خورد که رویدادهای گذشته و آینده را که از همگان پنهان است آشکار می کند و زندگی او را برای همیشه تغییر می دهد جِف باید سریع حرکت کند و سریع تر بیندیشد تا زنده بماند