کوماران و ناللاوان از تیرسور به چنای در جستوجوی کار میروند و به خانهٔ دوستشان پولیکوتی میافتند. آنها در یک ایستگاه سوخت مشغول کار میشوند و ناللاوان به سرعت به همکار خجالتآور تامیلاراسی دلبسته میشود. در خانهٔ پولیکوتی، کوماران با همسایه و رقصندهٔ فیلم بهاستی برخوردهای مکرر دارد. اما با دانستن انصاف و نیتهای صادقانهٔ او، او را دوست دارد. درست هنگامی که اوضاع برای کوماران و دوستانش رو به بهبود میرود، گذشته باز میگردد تا آنها را آزار دهد.