خط داستانی
همهٔ افراد علاقهمند به شخص ویژهٔ خود هستند و من در نهایت آن کس را برای خود پیدا میکنم، این است که «تیک تاک» پیت، که مردم محلی در شهر کوچک سولیمار درست خارج از پایتخت مجارستان او را میشناسند و دوست میدارند، اما برای اکثران یک مورد خاص است. او هر روز به سفرهای تنهایی کوچک خود میرود به مکانهای محبوبش: نوشیدن چای در بار، رسیدگی به اسبهایی که عاشقشان است و کلیسا در میدان اصلی. برخی او را یک کنارافتادهٔ تنها میدانند، اما هرگز بیمزه نیست؛ اگر کسی ساعتش نیاز به تعمیر دارد، چه یک کک یا پنلوم باشد، همگی میتوانند اما به کسی اعتماد میکنند که بیشترین توانایی را در این زمینه دارد: پیتِ تیک-تاک. تنها مشکل این است که هر بار که او ساعتی را تعمیر میکند، از ساعتی دیگر قطعات استفاده میکند و آن را بیارزش میکند، یک گروگان. چیزی همیشه گم میشود—نه با پیت ما تفاوت دارد. آیا زمان واقعاً در کنار صاحبکلک نیست، بیوقفه میگردد و پایانناپذیر است؟ تیک-تاک.