ساندرا به خانهی دخترعمویش ماریانا برمیگردد تا عکسی از مادر مرحومش پیدا کند که به عنوان خدمتکار در خانهی والدین ماریانا کار میکرد. با اینکه آنها با هم بزرگ شدهاند، ساندرا، یک زن سیاهپوست تیرهپوست، و ماریانا، یک زن سیاهپوست روشنپوست، آن خانه را به طور کاملاً متفاوتی تجربه کردهاند. دیدار دوبارهی آنها باعث میشود که به یادآوری خاطراتی که سالها پنهان شدهاند، مسائل نژادی، خانواده و تعلق بپردازند، در حالی که یک نیروی ماورایی در اطرافشان lurking میکند.