مانو، پسري پانزده ساله، با اين وجود كه اين تنها راه بزرگ شدن در محلهاش است، از تبديل شدن به يك جنايتكار خودداري کرده است. اما روزي با دعوت از كمره، بهترين دوستش، به طمع بازي با جرم ميافتد و به دزدي از يك كاميون مسافر رو ميآورد، اما حمله ناگهان يك مسافر موجب مرگ كامره ميشود و رفتار مانو دچار انقطاع ميشود.