آنجا با والدینش در شهری کوچک در ناکجا آباد آلمان زندگی می کند او به فارغ التحصیلی نزدیک است ولی تعطیلات آخر هفته جشن گرفته می شود وقتی آنجا از پارتی برگردد با صبح روزی را مورد ضربه از سوی ماشین قرار می گیرد ظاهراً اتفاق زیادی نیفتاده است اما به تدریج روشن می شود که آنجا دیگر همان نیست او بدخوابی حمله های وحشت و توهم دارد گویی از طرف shadows تیره از شب پاره ای پیگیری می شود