در مرکز نقاشی، داستان هنرمند تروشچیکین، همسرش لیوبا، مادرش و خواهرش روایت می شود آنان در خارج از کشور در شهری کوچک با هممیهنان زندگی می کنند بازگشت ناگهانی به شهر یکی از Barbashin زندگی خانوادگی را به هم می ریزد پنج سال قبل در چشم بادامی ایمان خشمگینانه این مرد به سمت تروشچیکین و همسرش شلیک کرد و آنان را زخمی ساخت و پس از رفتن به زندان به مدت شش سال قول داد بازگردد و آنچه را آغاز کرده به پایان برساند