خط داستانی
آنا در میانهٔ دههٔ بیسی از زندگی، به خانهٔ روستایی خود بازمیگردد و در یکی از کارگاههای قایقرانی کار میکند و در خلوت خیال خود فیلمهایی با انگشتانش میسازد. مادرش که از رفتار کودنهٔ او خسته است، از او میخواهد از کارگاه بیرون برود و به زندگی بازگردد. وقتی پسربچهای دختری نابهنجار با او دوستی میکند، آن دو پیوندی غیرمعمول و سودمند ایجاد میکنند و آنا کمکم با وضعیت سیر آتی زندگی دست و پنجه نرم میکند