بابا-توربو: حتی لباسهایمان را هم برداشتند...
Papa-Turbo: They even took our... clothes!
«همه چیز در این جهان بیهوده است،» میگوید Papa-Turbo، «اما بیایید به کنار چیزی هم داشته باشیم.» و پاپا-توربو و شرکتش، حقهای با خود دارند. اما به محض اینکه شهردار به آنها میگوید باید ملکشان را بدهند، چه کسی خدایا را دید و از او نترسید؟ پاپا-توربو به دیگرانشفرا میخواند، که با دلی سنگین bouzoukis و zeibekis خود را کنار میگذارند تا ماسا را حفاظت کنند…