جمبو شانزده ساله آرام و خجالتی است که سال ها در سایه پدر کنترلی و آنتی گرایانه اش ال تکرون و عشق وفادار اما توهمی اش لولی زندگی کرده است پس از دزدی اخیر تصمیم می گیرد سرنوشتش را به دست بگیرد و از زندان پدرش رها شود وقت آن است که ندای درونی شورشگر جمبو را بشنود