بابو، پسر پانزدهسالهای از یک روستای کوچک در کونکان (ماهاراشترا)، به دلیل کار مادرش در پاریس، سالیان زیادی است که او را ندیده است. پسر و عمویش که مسئولیت بردن او به نزد مادرش را بر عهده دارد، سفر خود را به پاریس آغاز میکنند که برایشان به سفری بهیادماندنی تبدیل میشود. تلاش بابو برای ملاقات با مادرش با کمک عموی خود، ابعاد مختلفی از طبیعت، احساسات و عواطف انسانی را آشکار میسازد.