تاپان عاشق راستگویی است و با همسرش در کارهای اجتماعی خوب زیادی انجام می دهند از جمله قرارداد دادن به مردان بی کار همسایه تاپان همسر باروبو از همه مراقبت می کند و برادر زاده اش را نیز به کار می فرستد اما این را به کسی فاش نمی کند. وقتی برادر کوچکتر تاپان، سوابان، کار می گیرد و با دختر تنها کارفرما ازدواج می کند، او به مردی مغرور تبدیل می شود. همسرش که از ازدواج قبلی رفته است نیز با ویژگی های مشترکی روبرو می شود. او حاضر نیست پسرش را از ازدواج قبلی نگه دارد و بنابراین باروبو او را به عنوان پسر خودش بزرگ می کند. زوج پیر به زودی در خانه احترامشان را از دست می دهند وقتی شرکت تاپان بسته می شود. اما بزرگی و شایستگی این زوج پیر با روشن شدن دیدگاه دانشجوی تاپان و خواهرش نمایان می شود. برادران جوان از برادر بزرگ طلب بخشش می کنند و خانواده دوباره متحد می شود