سال ۱۹۹۷: دو دوست نوجوان توافق می کنند که اگر هر دو تا سی و پنج سالگی هنوز مجرد باشند با هم باشند. اما آمی فکر می کند هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد. اندی که به طور پنهانی عاشق آمی است امیدوار است که چنین شود. بیست سال بعد، آمی و اندی از هم دور شده اند. اندی حرفه ای پیدا کرده، همسر سابق یا، پسریچهار ساله و دوست دختر دارد. آمی در مقابل، با وجود وزن فزایندهٔ انتظارات اجتماعی، هیچوقت نتوانسته بزرگ شود. و این برایش خوشایند است. او در یک آپارتمان مشترک زندگی می کند، پشت بار کار می کند و به یک «یک شبِ دستِ نوشیده» گاه و بیگاه می پردازد، اگر حال و هوا اجازه دهد. وقتی آمی و اندی دوباره با هم روبهرو می شوند، جهانشان زیر و رو می شود. آیا وقت آن است که آمی مسئولیت زندگی خودش را بپذیرد؟ آیا اندی شهامت را به کار می اندازد و کودکی که در دل داشت را دنبال می کند؟ هرچه که بشود، آن ها به هم خواهند رسید، درست است؟ بیهوده نیست که گفتن است که کمی پیچیده تر از این است.