ماولی یک پلیس سختگیر است که وقتی یونیفرم بر تن دارد، کنترل امور را در دست میگیرد. اما بدون یونیفرم، وحشت بزرگی برای مجرمان است. او به روستای کاپور منتقل میشود، جایی که برای پلیس احترامی قائل نیستند و معبد آن به مدت پانزده سال به دلیل ترس از نانا لوندِه بسته شده است. ماولی مردانش را کتک کاری میزند، جایی که مورد تحسین رنوکا قرار میگیرد. به زودی فاش میشود که ماولی مردی ساده است، اما پلیس وحشتآفرین واقعی، برادر دوقلوی اوست که همنام اوست. برادر ماولی در حین تلاش برای نجات ماولی از دست نانا میمیرد و ماولی را در روستا درمانده و در برابر وحشت نانا تحقیرشده رها میکند.