در میدان شهری دانمارکی که نامی ندارد، با تعدادی از مردم پی میریم به کارهای روزمرهشان، چه بزرگ و چه کوچک: مأمور پلیس به دنبال این است که بفهمد آیا فروشنده درخت کریسمس مجوزی برای فروش درختان کریسمس دارد یا نه، تعمیرکار دوچرخه نوعی دوچرخه تازه اختراع میکند، دستیار نانوا و جاروکش در عشقاند و پیرایشگر بر روی فرش مویی کار میکند. در همین حال، فروشنده درخت کریسمس در حال تراشیدن اشکال کوچک چوبی و صحبت با هر که از کنار میگذرد است. داستان اصلی دراماتیک این است که کارآفرین مدرن میخواهد تمام ساختمانهای قدیمی میدان را خراب کند و جای آنها یک پارکینگ مدرن بسازد. هر قسمت با جمع شدن شخصیتها کنار کافهٔ ساندویچ داغ الویا و آوازخوانی همراه با موسیقی حیاط به پایان میرسد.