در این داستان، عشق بیآتش به عنوان نمادی از پیوندی پاک و سرد و در عین حال آتشین درون است. زوجی که از فشارها و جهان بیرونی میگریزند تا با هم بودن را بیهیاهو و بیخشونت تجربه کنند. عشق در نبود شعلههای آشکار، به شکل انسجام قلبها، اعتماد عمیق و پذیرش ناگفته میبالد. روایت با زخمهای گذشته démise میکند و نشان میدهد که آتش نمیتواند فقط گرما دهد بلکه میتواند ترسها را هم بسوزاند؛ اما این عشق بیآتش با صبر و فداکاری بر ترسها فائق میشود و روشنایی آرامی را در مسیر مشترکشان بوجود میآورد که به آرامی نور میدهد، نه با فوران. در پایان، عشق بدون آتش به خانهای تبدیل میشود که در آن هر دو دنیا را بدون صدا، اما با صدای دل در هم میگشایند و برای همیشه با هم میمانند.